چرا همه چیز هست ولی شادی نیست؟

درود به دوستای خوبم
امیدوارم که روزهای خوبی توام با شادی و لبخند راستکی داشته باشید. نه از این لبخند پلاستیکیا :)

یکی از دوستامون برام نوشته که من همه چیز دارم ، اما شاد نیستم.

اتفاقا من می خواستم یه مطلب در این مورد بنویسم که پیام دوستمون سمیرا باعث شد امروز براتون بنویسم.

دقت کنید : من همه چیز “دارم” اما خوشحال “نیستم”.

ما در زندگی با چیزهایی روبرو هستیم که اکثراً جنسشون یا از “داشتنه” ، یا از “بودن”.

داشته ها بدست آوردنیه ، مثل هر چیزی که با پول می خریم. همچنین داشته ها از دست دادنیه ، همونطور که با مرگ ، ما دیگه اون چیز ها رو نداریم.

بودن ها ، مثل داشته ها نیستن که راحت با پول بشه خرید. بلکه روشی از روش های زندگی کردنه که من ازش بعنوان هنر زندگی نام می برم.

مثالهایی از بودن :

من شاد “هستم”
من معتمد به نفس “هستم”
من عادل “هستم”
من قضاوت گر به دیگران “نیستم”
من بلند قد “هستم”
من سرحال و با انرژی “هستم”

ما در زندگی دو رویکرد کلی داریم. یا عمرمون رو صرف بدست آوردن داشته ها بکنیم ، یعنی جوونی و عمر و انرژی مون رو بذاریم تا چیزایی بدست بیاریم که میشه با پول خرید (رجوع کنید به مطلب زندگی به چی می ارزه) یا که عمر و جوونی و انرژی مون رو صرف تربیت و رشد شخصیتمون بکنیم که نتیجه اش می شه “بودن ها”.
حالا اگه راه اول رو بریم ، بعد از مرگ مفت مردیم. چون زندگی رو دادیم و در نهایت صاحب هیچی نیستیم.
اما از اونجا که “بودن” ها اکثراً در روح و روان ما تاثیر دارن ، بعد از مرگ و ترک کالبد فیزیکی همچنان اون “بودن” ها در ما هست.

و در نهایت این فرق بین روح افسرده و اندوهگین و روح شاداب هست ، زمانی که مرگ به سراغمون اومد و کالبد فیزیکی رو ترک کردیم

شاد باشید

+ پی نوشت : بهار عزیز من جواب سئوالتون رو دادم ، فکر می کنم اسپم شده باشه چون پاسخی ازتون دریافت نکردم.

ارسال شده در پرورش شخصیت | پاسخ دهید:

چجوری زندگی کنیم؟

بچه های خوب وبلاگ سلام. خوبین؟ شاد هستین؟ لبخند راستکی روی لب هاتون هست؟

امروز با یه مطلب داغ و عالی اومدم خدمتتون. در باره اینکه چجوری زندگی بکنیم؟ البته بچه ها این نوشته فقط عقیده شخصی منه و نه میگم که درسته و نه میگم که غلطه. فقط و فقط دوست دارم با شما ها به اشتراک بذارمش.

خدا ما ها رو انسان آفرید ، چون احساس کرد “بالقوه” انسان خوبی هستیم. یعنی قابلیت و لیاقت این رو داریم که انسان باشیم. حالا ما تو این زندگی ، باید به شکل “بالفعل” نشون بدیم که قابلیت و لیاقت انسان بودن رو داریم. یعنی طوری زندگی کنیم که زمانی که موقع بررسی عملکرد زندگی مون شد ، به خداوند و فرشته هاش نشون داده بشه که “دیدین ، من لایق انسان خلق شدن بودم و در عمل نشون دادم”.

مثل استخدام در یک شرکت ، که ما رو سر یه کاری می ذارن ، اگر در عمل نشون بدیم که لیافت اون کار رو داریم و در عمل به نحو احسن کارمون رو انجام دادیم ترفیع بهمون می دن ، شغل بهتری بهمون می دن و اگه خرابکاری کنیم و کارمون رو خوب انجام ندیم می ذارنمون سر پست های پایین تر ، یا که کلا می ذارنمون کنار.

حالا این دست ماست که جوری زندگی کنیم ، که آخرش خداوند بهمون ترفیع بده و از اینی که هستیم متعالی تر بشیم ، یا که طوری زندگی کنیم که ترفیعی نگیریم و در عمل نشون ندیم که لایق انسان خلق شدن بودیم و اگه حتی انسان هم خلق نمی شدیم ، نتیجه ی زندگی کردنمون فرقی با الانش نداشت.

من هر موقع به این مفهوم که به ذهنم جاری شده فکر می کنم ، لذت می برم…

شاد باشید ، لبخند راستکی به لبهاتون

ارسال شده در پرورش شخصیت | ۵ پاسخ

۱ (یک)

لحظه ای درنگ می کنم
و دنیایی که با دستان خود برای خویش خلق کردم را می بینم
هیچ چیز توانا نیست که احساس گم شدگی را آرام کند
هر چیزی که هست ، هر چیزی که خواهد بود ، هرگز نخواهند توانست این احساس کمبود را مداوا کنند
چون که آن گمشده تو هستی
گمشده من
بهشت گمشده من

+ تقدیم به یکتای بی همتا ، یک …

ارسال شده در عشق و یگانگی | ۶ پاسخ